![]() |
![]() |
|
|
همچون باران باش:رنج جداشدن ازآسمان رادرسبزکردن زندگی جبران کن.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:54 توسط وحید داوودی |
|
|
رای ما مبر حسین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:12 توسط وحید داوودی |
|
|
یکی پر خرد گفت کز سیستان بیاید یکی گرد گیتی ستان سراسر بیالاید ایران زمین زتازی نژادان پر مکرو کین چنان پست گرداند اهریمنان که دیگر نماند از ایشان نشان پس آنگه آن گرد عالی تبار بیاراید ایران چو باغ بهار از ایلام تا خاک مازندران ز اروند تا دامن سیستان نگردد بجز داد ؛ فرمانروا گلستان شود کشور آریا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:38 توسط وحید داوودی |
|
|
(( منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه كورش، شاه بزرگ ... نبيره چيش پيش ، شاه بزرگ . . . آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم، مردوك خدای بزرگ، دلهای پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. برده داری را بر انداختم ، به بدبختی های آنان پايان بخشيدم. وضع داخلی بابل و جايگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد... من فرمان دادم كه هيچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. مردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانيش را ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستوديم. . . من همه شهرهايی را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايی را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههای خود برگرداندم و خانه های ويران آنان را آباد كردم. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نيايشگاههای خودشان بازگرداندم، باشد كه دلها شاد گردد. بشود كه خدايانی كه آنان را به جايگاههای مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برايم زندگانی بلند خواستار باشند... من برای همه مردم جامعهای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم. )) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:38 توسط وحید داوودی |
|
|
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.
ایرانیان کوروش را پدر*و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:34 توسط وحید داوودی |
|
|
سوشیانت در آیین زرتشتی براستی کسانی از زمره سوشیانتها و رها کنندگان جهان بشمار خواهند رفت که فرمانهای مزدا و وظیفه خود را با نیک منشی بجای آورند و بر ضد خشم وستم بپا خیزند و آنرا در هم شکنند. یسنا ۴۸ بند۱۲ سوشیانت این کلمه از ریشه سوکه به معنی بهره و منفعت است می باشد کلمه سود فارسی از همین ریشه و بنیان است و سوشیانت به معنای رها کنندگان است.عقیده به موعود ۳۱ قرن است که مایه امید ایرانیان گشته در کشاش گیتی آنان را امیدوار ساخته و از انحطاط و سقوط آنان جلو گرفته است . اگر روزی شکستی و بدبختی رو می کرد و دشمن فرومایه ای غالب می آمدو اگر زمانی دیو خشکی سرزمین ایران را در کم آبی و قحطی فرو برد اگر روزگاری تیرگی و سیاهی در آسمان ایران نمودار گردید نهراسید و امیدوار باشیدکه خورشید تیز است از بالای البرز کوه دگر باره بر شما نور خواهد افشاند خود اشو زرتشت نیز در سرودهای گاتها پیوسته پیروان خود را به آینده بهتر و انتظار ساختن روزگار خوش تر و سر افرازی امیدوار می سازد و می گوید با کار و کوشش و سعی و عمل مسلحانه در برابر سپاه اهریمن و اهریمن خویان ایستادگی نمایند و از میدان کارزار جور و ستم و پلیدی و زشتی نگریزند بلکه آنقدر ایستادگی نمایند تا پیروزی قطعی و فتح نهایی نصیب آنان گردد عقیده به سوشیانت می آموزد که به پیش بروید و گذشته را رها سازید و اصل انتظار یعنی آینده گرایی و حرکت به آینده ای که بهتر از امروز خواهد بود و قناعت نکردن به یک زندگی فقیرانه و تحت ظلم .منتظر یعنی منتظر آینده آنکه منتظر است امیدوار است و آنکه امیدوار است زنده است .روح زندگی در اوست بی شک در پرتو همین انتظار است که ایران ما روی نجات خواهد دید و از فلسفه این عقیده مقدس بوده که ایرانیان را به شجاعت و دلاوری ترغیب نموده ؛یکی از ویژگی های قوم ایرانی امید به آیندهاست که پیوسته از زمان حال به آینده توجه دارد عقیده سوشیانت بیانگر این حقیقت است که روزی فرا خواهد رسید که عدالت و آدمیت و راستی پیروز گردد و بدیها بروند و نیکی ها باز آیند خیانت و دروغ و ناراستی و فساد فردی و اجتماعی از جهان رخت بربند و سازش همگانی و عدالت اجتماعی مطلق و برابری و راستی حکمفرما شود عقیده به سوشیانت می گوید آدم منتظر هم از نظر فکری و هم از نظر علمی و مادی یک آدم یا یک ملت آماده است پس سوشیانت حتما نباید یک فرد باشد بلکه تک تک ما می توانیم بخشی از آن باشیم (مانند سی مرغ عطار) عقیده به سوشیانت اعتقاد به این است که وعده خداوندگار در کتابهای دینی و همچنین آرزوی تمامی آدمهای پارسا و صالح تحقق خواهد یافت و جامعه ای که در آن آدمیت و عدالت و حقیقت برای همیشه حکمفرمابوده باشد هرگز بازیچه دست ستمکاران نخواهد شد. رسالت سوشیانت ازبرای همین است.آزاد و پاینده باد ایران و سربلند باد ایرانی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:33 توسط وحید داوودی |
|
|
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:56 توسط وحید داوودی |
|
|
منی که اسم شراب از کتاب میشستم
زمانه خادم دکان می فروشم کرد
محبت را از درخت آموز که حتی سایه از هیزم شکن هم بر نمیدارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:18 توسط وحید داوودی |
|
|
معرفت درر گرانی است به هرکس ندهندش
پر طاووس قشنگ است به کرکس دهندش
بودیم کسی پاس نمیداشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 9:48 توسط وحید داوودی |
|
|
صفای صلح و یکرنگی در این عالم قدیمی شد میاور بر زبان نام وفا! از خیر آن بگذر وفا تنها نه در این جا بلکه در عالم هم قدیمی شد بکن تا میتوانی بر ضعیفان ظلم و جور امروز که رسم دستگیری از ضعیفان هم قدیمی شد به گرد شهر گردی تا آدم کنی پیدا! به جان حضرت آدم که آدم هم قدیمی شد بخند ای دوست تا باقیست فرصت زانکه می ترسم پس از چندی ببینی خنده هم کم کم قدیمی شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:39 توسط وحید داوودی |
|
|
ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است
ای اشک آهسته بیا که غم زیاد است
باآنکه تو را گرم کند سرد مباش با آنکه تو را دوا دهد درد مباش چیزی در این جهان به جوانمردی نیست !!رسوای زمانه باش و نامرد نباش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:14 توسط وحید داوودی |
|
|
مرام ما تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگیم نوکرتیم این آخر رفاقته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:36 توسط وحید داوودی |
|
|
این بیشه ماست که بیچاره کند شیران را تو غزالی نتوانی سفر بیشه کنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 20:44 توسط وحید داوودی |
|
|
روزگارا ما به ناز تو جوانی داده ایم اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 17:57 توسط وحید داوودی |
|
|
ساقی و مطرب و می هر دو مهیاست ولی عشق بی یار مهیا نشود یار کجاست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 17:45 توسط وحید داوودی |
|
|
دود اگر با لا نشیند کثر شان شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 17:44 توسط وحید داوودی |
|
|
من از خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها من از گزگی که میپوشد لباس میش دانستم که در پنهان لباس مرد نامردها بسیارند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 17:34 توسط وحید داوودی |
|
|
من نمی گویم خدای قادر و سبحان علیست لیک منظور خدا ازخلقت انسان علیست من نمی گویم کسی بی درد نیست هر کس دردی ندارد مرد نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 17:30 توسط وحید داوودی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
vahid_davoodi
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 آبان 1387 اردیبهشت 1387 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
عشق لاتی لاتی |
|
RSS
|